X
تبلیغات
عشق را بخوان و هیچ مگو - دوست داشتن بهتراست یا عشق ورزیدن؟

عشق را بخوان و هیچ مگو

دوست داشتن بهتراست یا عشق ورزیدن؟

سلام به همه دوستان

درزندگی دوستی بهتراست یاعشـــــــق؟

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.

عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه ها، هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژ? خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيان? بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ديدار و پرهيز  زنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات ناآشناست. دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيبست؟ يك خودجوشي ذاتي است، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجابه مي ماند و گاه، ميان دو بيگان? ناهمانند، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو روشنائي آن، چهر? همديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهر? همديگر مي نگرند، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق كه درد كوچكي نيست فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنائي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنائي پديد مي آيد، ودر حقيقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنيائي را در سيما و نگاه يكديگر ميخوانند، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كران? مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است.
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.
عشق معشوق را مجهول وگمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي و روح تاجرانه و جانوران? آدمي است، و چون خود به بدي خود آگاه است، آن را در ديگري كه مي بيند، از او بيزار مي شود و كينه بر مي گيرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي خواهد و مي خواهد كه هم? دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد كه دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي است و چون خود به قداست ماورائي خود بينااست، آن را در ديگري كه مي بيند، ديگري را نيز دوست مي دارد و با خود آشنا و خويشاوند مي يابد.
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه  هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.
عشق نيرويي است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست كه او را به دوست مي برد.

 عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
بايد دست کم خود را دوست بداريم

بله!كساني كه حتي خود را دوست ندارند ! آدم را عصبي مي كنند! خيلي ها از اينكه به خويش عشق بورزند احساس راحتي نمي كنند ، اما همين آدمها از همسران خود انتظار دارند كه به آنها عشق بورزند!كمي عجيب نيست ؟ مي گوييم من نمي توانم خودم را دوست داشته باشم و بعد از همسرمان عصباني ميشويم كه چرا ما را دوست ندارد ؟ من چگونه مي توانم چيزي را كه ندارم به ديگري بدهم ؟ وقتي تمام توجه ما به خطاها و اشتباهاتمان متمركز باشد همان خطاها و اشتباهات را در ديگران جستجو مي كنيم تا از اين طريق حال بهتري پيدا كنيم و وقتي در حال ديگران تجسس مي كنيم سرانجام اين خطاها را مي يابيم ، اما مشكل اينجاست كه بر خلاف انتظار، با كشف خطاهاي ديگران هم ، حالمان بهتر نمي شود.اگر تمركز خود را بر خطاهايمان حفظ كنيم جهان هم بي وقفه تنبيه مان خواهد كرد. ماداميكه خود را دوست نداشته باشيم دنيا هم دوستمان نخواهد داشت و بعد ، مي نشينيم و دنيا را سرزنش مي كنيم !

معني عشق ورزيدن به خويشتن چيست؟ در ساده ترين كلام، عشق ورزيدن به خويشتن يعني بخشدن خويشتن ، يعني اعتراف به اين نكته كه تا به اين لحظه به بهترين نحوي كه بلد بوده ام زندگي كرده ام . ديگر كافي است تا كي مي خواهيد خود را گناهكار ببينيد؟ انسان كامل را فقط در قصه ها مي توان پيدا كرد . فراموشش كنيد، واقع بين باشيد و به جاي كمال ، پيشرفت راهدف خود قرار دهيد. نقص ها و كاستي هاي خود را ببخشيد و مطمئن باشيد كه ديگران هم به گونه اي كاملا خودكار اين كاستيها را نديده خواهند گرفت. ديگران همچون آينه اي هستند كه ما را به خودمان نشان مي دهند . اگر خوب در آينه ها بنگريم همواره پيامهايي دريافت مي كنيم كه براي رشد به آنها نيازمنديم. به خاطر داشته باشيد كه مشكلات انسان همواره از خود او ريشه مي گيرد. ما به خاطر فرزندانمان بايد خود را بپذيريم ، ما الگوي بچه هايمان هستيم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 22:0  توسط حمید  |